توضیح خاله: ظاهرن سر سفره، بابای حسام به او گفته گوشت بخور. او نخورده و به حالت قهر بلند شده و بعدن از این کار خود پشیمان شده و برای بابایش نامهی بالا را نوشته و یک نقاشی هم کشیده که به دلیل نداشتن امکانات اسکن، نتوانستم نامه را با خط خودش و نقاشیاش اینجا بگذارم.
![]()

مریم با گل آمد. روی صورتم پر از گل قرمز شد. شادی روی صورتم آمد و مریم من را شاد کرد. مریم پس چرا نمیآیی؟
مرضیه کنکورش را بدهد و من دعا میکند قبول شود. من را شهربازی ببرد و همهی مردم برای او دعا کنند و به او صفا دهند.
سعیده یک خرچنگ کوچولو داشت. گفت اگر اذیت کنی خرچنگ را روی دماغت میذارم. من با خرچنگ بازی کردم و اون من را نخورد.
لیلا عاشق من نبود. من عاشق اون بودم. لیلا اسم من را در کامپیوتر نوشت و ماهی قرمزم را انداخت توی کامپیوتر.
من از مامان میخواهم یک دختر بیاورد. اسمش را مریم بگذارد. من با مریم به مدرسه برویم.
من از وجدانم میخواهم دل و شکمم را مفید کند.
من خالهها را دوست دارم و از اونها میخواهم من را مسافرت ببرند.

خدايا! ماهي من را هميشه زنده نگه دار و اگر مُرد، او را پيش خودت نگه دار و ايشالله من بتوانم خدا را بوس كنم و معلمم هم من را بوس كند.
من دوست دارم مامان و بابا و ماهي و سبزه و سيب و سمنو و سكه، هميشه زيبا و شاداب بمانند.